این روزها
اینگونـه ام:
فرهادواره ای کـه تیشـه خود را گم کرده است
آغاز انـهدام چنین است
اینگونـه بود آغاز انقراض سلسله مردان
یـاران
وقتی صدای حادثه خوابید
بر سنگ گور من بنویسید:
- یک جنگجو کـه نجنگید
اما …، شعر برای قبر اهدای عضو شکست خورد

نصرت رحمانی

مـی روم که تا درو کنم خود را

از زنانی کـه خیس پاییزند

از زنانی کـه وقت بوسیدن

غرق آغوشت اشک مـیریزند

مـیروم طرح غصه ای باشم

مثل اندوه خالکوبی هاش

مـیروم که تا که دست بردارم

از جهان مخوف خوبی هاش !

مثل تنـهایی ِ خودم ساکت

مثل تنـهایی ِ خودم سر سخت

مثل تنـهایی ِ خودم وحشی

مثل تنـهایی ِخودم بد بخت !

هر دوتا کشته مرده ی مردن

هر دوتا مثل مرد آزرده

هر دوتا مثل زن پر از گفتن

هر دوتا پای پشت پا خورده

ما جهانی شبیـه هم بودیم

آسمان و زمـینمان با هم

فرقمان هم فقط درون اینجا بود

او خودش بود و من خودم بودم

در نگاهش نگاه مـیکردم

در نگاهش دو گرگ پنـهان بود

نیش تیز کنار ابروهاش

او هم از توله های آبان بود

با تو ام قاب عنارنجی

با تو ام زر قبای پاییزی

در نگاهت حضور مولانا است

پا رکاب دو شمس تبریزی!

توی چشمت دوباره ماهی ها

توی چشمت عمـیق اقیـانوس

توی چشمت همـیشـه دعوا بود

بین هر هشت دست اختاپوس

توی چشمت چقدر آدم ها

داس ها را بـه باغ من زده اند

سیب بکری به منظور خوردن نیست

تا ته باغ را دهن زده اند

در سرت دزد های دریـایی

نقشـه ام را دوباره دزدیدند

اجتماعی کـه سارقت بودند

از تو غیر از بدن نمـیدیدند

از تو غیر از بدن نمـیخواهند

کرم هایی کـه موریـانـه شدند

عده ای هم کـه مثل من بودند

ساکنان مریض خانـه شدند

ساکنان مریض خانـه شدیم

حال ما را اگر نمـیدانی

عقربی را دچار آتش کن

اینچنین هست مرد آبانی !

ماده جغد سفید من برگرد !

بوف کورم ، چقدر گمراهی ؟

من هدایت شدم..خدا شاهد !

بار کج هم بـه منزلش گاهی ….

بار کج هم بـه منزلش برسد

آه من هم نمـیرسد بـه تنت

قاصدک های نامـه بر گفتند

شایعه هست احتمال آمدنت

عشق من درون جنون خلاصه شده

دست من نیست ، دست من ، عشقم !

دست من ناگهان بـه حلقومت !

مرگ من ،دست و پا نزن عشقم !

من مریضم کـه صورتم سرخ است

شاعری کـه چقدر تب دارم

اندکی دوست رو بـه رو با من

یک جهان دشته از عقب دارم

در سرم درد های مرموزی است

مغزم از شعر مرده پر شده است

خط و خوط نوار مغزی گفت

شاعر این شعر هم تومور شده است

من سه که تا نطفه درون سرم دارم

جان من را سه شعر مـیگیرد ؟

خط و خوط نوار مغزی گفت :

فیل هم با سه غده مـیمـیرد !

بیت هایی کـه آفشان

در پی روز قتل عام منند

هر مزاری علیرضا دارد

کل این قبر ها بـه نام منند

مرگ مغزی هست طعم ابیـاتم

مزه ی گنگ و مـیخوشی دارم

باورم کن کـه بعد مردن هم

حس خوبی بـه خود کشی دارم !

کار اهدای عضو هایم را

به همـین دوستان اندکم بدهید

چشم و گوشم به منظور هر خواست

مغز من را بـه کودکم بدهید

در سرم رنج های فر هاد است

یک نفر بعد من جنون باید!

تیشـه ام را بـه دست او بدهید

بعد من کاخ بیستون حتما ..

وای از این مرد زرد پاییزی

وای از این فصل خشک پا خوردن

وای از این قرصهای اعصابی

وقت هر وعده بیست که تا خوردن

مرد آبانی ام بفهم احمق!

لحظه ای ناگهان کـه من باشم

هر چه ضد و نقیض درون یک آن

کوچک بی کران کـه من باشم

مرد آبانی ام کـه قنداقی

وسط سردی کفن بودم

بعد سی سال تازه فهمـیدم

جسدیپیرهن بودم !

جسد شاعری کـه افتاده

از نفس از دوپا از هر چیز

سال تحویلتان بهار اما

سال من از اواسط پاییز

زردی ام از نژاد فصلم بود

سرخی ام از تبار برگی که

روز مـیلادم از درخت افتاد

زیر رگباری از تگرگی که

از تبار جنون پاییزی

کاشف لحظه های ویرانی

عقربی درون قمر تمرکیدیم

وای از این اجتماع آبانی

من تو ام من خود تو ام شاید

شعر دنبال هردومان باشد

نیمـه ای از غمم به منظور تو تا

مال هر دومان باشد

-------------------------

دانلود دکلمـه شعر تومور3 با صدای علیرضا آذر


برچسب‌ها: شعر برای قبر اهدای عضو علیرضا آذر, تومور سه علیرضا آذر, دانلود دکلمـه علیرضا آذر, شعر و غزل. شعر برای قبر اهدای عضو . شعر برای قبر اهدای عضو




[شعر و غزل امروز - asru.blogfa.com شعر برای قبر اهدای عضو]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Mon, 16 Jul 2018 15:38:00 +0000